رضا قليخان هدايت

132

مجمع الفصحاء ( فارسي )

رفتن پدر مجنون به سراغ او و ديدن او و نيامدن او به همراه پدر چون مدت انفراد مجنون * بگذشت ز امتداد گردون دست پدر از دواى آن پور * چون دست زمين ز آسمان دور آتش‌زنه‌وار با دل تنگ * مىكوفت قد خميده بر سنگ زاتش‌زنه‌اش به سنگ ساده * آتش به دل جهان فتاده ناگه ز كوى شنيد شورى * چون نالهء مرده‌اى بگورى شد پير شكسته‌دل بر آواز * ديدش نه چنان كه ديد ز آغاز افتاده بر آتش دل تنگ * چسبيده كباب‌وار بر سنگ چون ديد پدر به برگرفتش * چون ميل به ديده در گرفتش مجنون نشناخت كان چه كس بود * هرچند كه مرغ آن قفس بود گفتا چه طلب كنى ازين عور * تو زنده چه مىكنى درين گور وانگاه ز گريه چشم بستند * در پرسش يكدگر نشستند كز پيرى من يكى بينديش * انديشه كن از جوانى خويش پيرم به دل آتشم مينگيز * در پنبه ميفكن آتش تيز گر با پدر آشنا نگردى * وز راه ستيزه وانگردى آن خاك به سر كنم كه غمناك * در حشر برآورم سر از خاك گفتا نشنيدم اى پدر پند * كانگشت زمانه گوشم آكند نشنيد نصيحت تو گوشم * شايد ز جواب اگر خموشم طفلى كه كر آمده ز مادر * هم گنگ برآيد اى برادر گفتى كه ز روى خاك برخيز * زين وادى هولناك بگريز صد كوه به دل چگونه خيزم * صد خار به پا چسان گريزم در خانه گرم برى بدين سوز * از خانه برانيم همان روز آن يار چو نيست در سرايم * در خانه به ديدن كه آيم چندان ندويده‌ام ز آغاز * اين ره كه توانم آمدن باز